<


پمپ بنزین | یاس تم
وصیت نامه | آلودگی هوا
چهل شاخص | موسیقی

كد هاي زيبا سازي

> دختر تنهای شب
دختر تنهای شب

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 18:14 توسط الهه |

بعضی روزها انسان فقط خسته است نه تنهاست نه غمگین و نه عاشق

فقط خسته است .....!

دیگر حوصله ای نمانده است !

راستی مگر حوصله هم جز آن چیزی هایی بود که تو اورده بودی که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟

 

بهم گفتن:عشقت داره بهت خیانت میکنه!!!!!!!

گفتم:میــــــــــــدونم....

گفتن:این یعنی دوستت نداره هاااااااا!!!!!!!!

گفتم:میــــــــــــدونم...

گفتن:پس چرا ولش نمیکنی؟؟؟!!!!!!!!

گفتم:این تنها چیزیه که من نمیـــــــــــــــدونم....

 
مامان ؟!

لحاف من صورتی بود ، چرا سفید شده ؟؟ !!

بالشم مثل پنبه بود ، چرا مثل سنگ شده ؟؟ !!!

بابا ؟!

  تو که میدونستی از تاریکی میترسم .. چرا لامپو روشن نکردی ؟

مگه داره بارون میاد .. !!!؟؟ چرا همه جا بوی خاک میده ؟؟

من که دیروز حموم بودم ... چرا منو شستن ؟ !

عشـقم .. ؟!!!

چرا گریه میکنی؟؟!

..:: آروم باش ::..

مگه وقتی زنده بودم ارزشمو فهمیدید ؟؟

فــرامــوش ڪــردنـت بــرایـم مـثـل آب خــوردن است …

 از همــان آبـهـایـی که خــفــه ات میــکنـد …

از همان هایی ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـی …

 از همــان هـایـی ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند.. .

 

 خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم

 همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !

 ولــــــــــــــــی !!

 آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت

 مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ....

 

یکی

 از سخت ترین کارا

 پاک کردن مسیج هاییه

 که

 یه روزی

 برات یه دنیا معنی داشته

 

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

ازتو میگذرم بی ان که خاطره ای ر ا از  تو بر دوش بگیرم

   نمیخوام دیگه طعمی از عشق بچشم

ازتو میگذرم و توی که گذشتی از همه چیز

این را هم فراموش میکنم جای من اینجا نیست

از راه دور میبوسمت

ای شاخه گل عروسکم

ای آخرین لحظه ی من

بی تو میگیره نفسم

با اینکه دورم از تو

با اینکه هستی بی خبر

میخوام به آخر برسه

قصه تلخ این سفر

 

نوشته شده در دوشنبه دهم آذر 1393ساعت 13:27 توسط الهه |

گاهی وقتها فکر کردن به بعضی ها

ناخودآگاه لبخندی روی لب می نشاند

دوست دارم

این لبخندهای بی گاه را

این بعضی ها را

این بعضی هارا

این بغعضی ها را

نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 14:6 توسط الهه |

همیشه در حالی که...

یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!

یه عالمه اشک توی چشماته !

یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...

باید بگی:خب...خدافظ ...!



نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 21:56 توسط الهه |


رفتم نشستم کنارش گفتم :برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟

گفت :بفروشم که چی بشه؟تا دیروز میفروختم که با پولش

ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مرد....و با گریه گفت:

تو میخواستی گل بخری؟

گفتم:بخرم که چی؟

تا دیروز میخریدم برای عشقم اما امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!

اشکاشو که پاک کرد یه گل بهم داد و گفت:

بگیر باید از نو شروع کرد

تو بدون عشقت...من بدون خواهرم...

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 20:23 توسط الهه |


حماقت چیست...؟؟
این که من...
تورا....
با تمام بدی هایی که در حقم کردی...!
هنوز...
دوست دارم



دیگر نه اشکهایم را خواهی دید
نه التماس  هایم را
و نه احساساتاین دل لعنتی را...
به جای آن احساسی که کشتی
درختی ازغرور کاشتم
 


چقدر سخته منتظر کسی باشی 

که هیچگاه به فکر آمدنت نیست...
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 16:36 توسط الهه |

گریه کن.. 

تو میتونی     

پیش اون      

نمیمونی

اون دیگه رفته بسه تمومش کن

گریه کن

ته خط

عشق تو

دیگه رفته

تو دل

یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم به رااااه

نشین اینجا

میمونی

دیگه تنها

گریه نکن دیگه اون نمیاد  خونه

دست بکش

دیگه از اون

طفلکی

دل داغون

اون دیگه

خوشه فکر نکن حالتو میدونه

تنها میمونی

آخه اینو میدونی

مثل اون پیدا نمیش

اشکات میریزه

آخه اون واست عزیزه

توی قلبته همیشه

یادش میوفتی

دلت آتیش میگیره

میگی کاش برگرده پیشت

راهی نداری...

تو باید طاقت بیاری

آخه میدونی نمیشه...


نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 14:14 توسط الهه |

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد ...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391ساعت 20:54 توسط الهه |

مینویسم هق هق تنهایی را
تا از خویش مرا به با تو بودن ببری

مینویسم همه ی با تو نبودن ها را 
به حریم خلوت عشق تو تنها ببری


ریشه های شعر را با گلهای احساس تزیین میکنم
و
تمام گل های شهر باغ را به استقبالت میاورم
تا بدانی
.
.
.
چقدر



ماه من پرده زرخسار برکش
تا قلک لاف نیاید 
که چه ماهی دارد
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
من بهار را بی تو دوست ندارم...
من عشق را بی تو دوست ندارم...
من نفس کشیدن را بی تو دوست ندارم...
من زندگی را بی تو دوست ندارم...
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
من 
تورا
.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 21:58 توسط الهه |


* _! . . . mano tanha gozasht_*

تاحالا شده دلت بگیره
از دست غصه دق کنه بمیره
تا حالا شده که محتاج بشی
حتی خدا هم دستتو نگیره
تا حالا شده ی روز بی خبر
عشقت بره بهونشو بگیری
بفهمی هر چی میگفت دروغ بود
کم بیاری دلت بخواد بمیری
ای خدا زندگیم نقش برآبه
حال قلب عاشقم بدجور خرابه
قسمت میدم که جونمو بگیری
زنده بودن واسه من عین عذابه
تو که از حال دلم با خبری
چرا گریه هام نداره اثری
به چه جرمی ای خدا بگو به من
داری آبروی من رو میبری؟؟
تا حالا تنها ی جا نشستی
بی سروصدا توی خودت شکستی
حس خجالت بشینه روچهرت
از این حس احساس کنی اضافی هستی
تا حالا شده چیزی ببینی
دلت بخواد کور بشیو نبینی
واسه پنهون کردن گریه هات
زیر بارون بدون چتر بشینی
کاش همونطور که از شکستن تکه ای شیشه

برمیگردی و نگاهش میکنی...

وقتی دل مرا شکستی

یکبار برمیگشتی فقط نیم نگاهی میکردی...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 17:16 توسط الهه |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت